لغت نامه دهخدا
استرش. [ اُ ت ُ رَ ] ( اِ ) آهنی را گویند که زمین را بدان شیار کنند. ( جهانگیری ) ( برهان ). آهن جفت. ( فرهنگ ضیا ). آهنجفت. سپار. ( جهانگیری ). گاوآهن.
استرش. [ اُ ت ُ رَ ] ( اِ ) آهنی را گویند که زمین را بدان شیار کنند. ( جهانگیری ) ( برهان ). آهن جفت. ( فرهنگ ضیا ). آهنجفت. سپار. ( جهانگیری ). گاوآهن.
آهنی که زمین را بدان شیار کنند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برآن استرش بر نشاندند خوار به تن چاک چاک و به دل داغ دار
💡 یکی بوسه زد بررکابش زمهر یکی بر سم استرش سودچهر
💡 لیک فردا استرش گردد سقط مر سگان را باشد آن نعمت فقط