گرو کردن

لغت نامه دهخدا

گرو کردن. [ گ ِ رَ / رُو ک َ دَ ] ( مص مرکب ) برهن دادن. اِسبال. ( تاج المصادر بیهقی ). اِرهان. ( منتهی الارب ):
نبرد دیو آرزوم از راه
آرزو را گرو کنم بگناه.نظامی.یا فلک آنجا گذر آورده بود
سبزه به بیجاده گرو کرده بود.نظامی.گروکن بعمر ابد جام را
گروگیر کن باده خام را.نظامی.مراین صوفیان بین که می خورده اند
مرقع بسیلی گرو کرده اند.سعدی ( بوستان ).رجوع به گرو شود.

فرهنگ فارسی

گرو کردن چیزی را بچیزی. برهن دادن چیزی را در مقابل چیزی دیگر: گرو گن بعمرابد جام را گرو گیر کن باد. خام را. ( نظامی )

جمله سازی با گرو کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خرقها را در گرو کردن بمی سهل باشد پیش رند باده نوش

میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز