مرده شوی

لغت نامه دهخدا

مرده شوی. [ م ُ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) شوینده جسد مرده. غسال. که جسد مردگان را شستشو و غسل دهد. که شغلش شستن و غسل دادن اموات است. مرده شو. مرده شور:
به مرده شویان مانی ز روی بدنیتی
اگر سه رویه خوهی سود خیز و مرده بشوی.سوزنی.زشت را گوهزار حله بپوش
که همان مرده شوی پارین است.نظامی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) کسی که شغلش شستشو و غسل دادن مردگان است.

جمله سازی با مرده شوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خمش که گر دهنم مرده شوی بربندد ز گور من شنوی این نوا پس مردن

💡 دختر مرده شوی را امسال که ز گلگونه چهره رنگین است

💡 و گفت: اول مقامی در توکل آنست که پیش خدای چنان باشی که مرده پیش مرده شوی تا چنانکه خواهد او را می‌گرداند و او را با هیچ ارادت نبود و حرکت نباشد.

💡 خامش زنخ مزن که تو را مرده شوی نیست ذات تو را مقام نه پنج است و نی شش است

💡 گر یک نفسی از دم ما مرده شوی می دان به یقین کاین دم و آن دم مائیم

💡 سهل بن عبداللّه گوید اوّل مقام اندر توکّل آنست که پیش قدرت چنان باشی که مرده پیش مرده شوی چنانک خواهد میگرداند، مرده را هیچ ارادت و تدبیر و حرکت نباشد.

کلمه یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز