لغت نامه دهخدا
لعل سفته. [ ل َ ل ِ س ُ ت َ / ت ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از شراب لعلی انگوری باشد. ( برهان ):
گهی لعل سفته به پیمانه خورد
گهی گوش بر لعل ناسفته کرد.نظامی.
لعل سفته. [ ل َ ل ِ س ُ ت َ / ت ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از شراب لعلی انگوری باشد. ( برهان ):
گهی لعل سفته به پیمانه خورد
گهی گوش بر لعل ناسفته کرد.نظامی.
کنایه از شراب لعلی انگوری باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 میکند در کوه لعل سفته سنگ خاره را قطره کز دیده فرهاد محزون میچکد
💡 خواست تا دُر به لعل سفته شود طوق با طاق هر دو جفته شود
💡 دهانی داشت همچون لعل سفته درو سی دُرّ ناسفته نهفته