قزداری

لغت نامه دهخدا

قزداری. [ ق ُ ] ( ص نسبی ) نسبت است به قزدار. ( اللباب فی تهذیب الانساب ). رجوع به قزدار شود.
قزداری. [ ق ُ ] ( اِخ ) رابعه. رجوع به رابعه شود.
قزداری. [ ق ُ ] ( اِخ ) سیهویه بن اسماعیل بن داودبن ابوداود واحدی، مکنی به ابوداود. از محدثانی است که در مکه مجاور گشت واز ابوالقاسم علی بن محمدبن عبداﷲبن یحیی بن طاهر حسینی و ابوالفتح رجأبن عبدالواحد اصفهانی و جز این دوروایت شنید، و از او ابوالفتیان عمربن ابوالحسن رواسی حافظ روایت کند. وی بسال چهارصد و شصت و اَندی و یا پس از آن وفات یافت. ( اللباب فی تهذیب الانساب ).

فرهنگ فارسی

سیهویه بن اسماعیل بن داود بن ابو داود واحدی مکنی به ابو داود از محدثانی است که در مکه مجاور گشت و از ابو القاسم علی بن محمد بن عبدالله بن یحیی بن طاهر حسینی و ابوالفتح رجائ بن عبدالواحد اصفهانی و جز این دو روایت شنید و از ابو الفتیان عمر بن ابوالحسن رواسی حافظ روایت کند.

جمله سازی با قزداری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خَبّازیِ نیشابوری (درگذشته ۳۴۲ ق.) از علما و دانشمندان و شاعران ایرانی روزگار سامانیان و از معاصران کسایی، دقیقی، شهید بلخی، ابوالمؤید بلخی، رودکی، عماره مروزی، اعجمی، طخاری، جویباری، ابوالعباس بن عباس رنجی، ابوالمثل بخاری و رابعه قزداری بوده‌است. از اشعار او اثر کمی به جا مانده است.

تازیانه یعنی چه؟
تازیانه یعنی چه؟
ارور یعنی چه؟
ارور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز