نوش خوردن

لغت نامه دهخدا

نوش خوردن. [ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) شاد خوردن. به لذت خوردن. ( فرهنگ فارسی معین ). || نوش جان کردن. نوش کردن:
جهان دار و شادی کن و نوش خور
می از دست آن ترک سیمین ذقن.فرخی. || شراب نوشیدن:
نوش خور شمشیر زن دینار ده ملکت ستان
داد کن بیداد کن دشمن فکن مسکین نواز.منوچهری. || نوش خوردن از کسی، از او متنعم شدن و محبت و نوازش دیدن. مقابل نیش خوردن:
نیش در آن زن که ز تو نوش خورد
پشم در آن کش که تو را پنبه کرد.نظامی.

فرهنگ فارسی

۱ - ( مصدر ) بلذت خوردن شاد خودردن.

جمله سازی با نوش خوردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یا سخایا نوش خوردن یا سواری یا نبرد یا سفر یا عرض لشکر یا مظالم یا شکار

💡 ز دست دشمن تو نوش خوردن اکراهست بنام تو بتوان خورد زهر بی اکراه

لاشی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
ماتیک یعنی چه؟
ماتیک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز