نوش خوردن

مترادف‌ها

نوشیدن، آشامیدن

لغت نامه دهخدا

نوش خوردن. [ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) شاد خوردن. به لذت خوردن. ( فرهنگ فارسی معین ). || نوش جان کردن. نوش کردن:
جهان دار و شادی کن و نوش خور
می از دست آن ترک سیمین ذقن.فرخی. || شراب نوشیدن:
نوش خور شمشیر زن دینار ده ملکت ستان
داد کن بیداد کن دشمن فکن مسکین نواز.منوچهری. || نوش خوردن از کسی، از او متنعم شدن و محبت و نوازش دیدن. مقابل نیش خوردن:
نیش در آن زن که ز تو نوش خورد
پشم در آن کش که تو را پنبه کرد.نظامی.

فرهنگ فارسی

۱ - ( مصدر ) بلذت خوردن شاد خودردن.

جمله سازی با نوش خوردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 یا سخایا نوش خوردن یا سواری یا نبرد یا سفر یا عرض لشکر یا مظالم یا شکار

💡 ز دست دشمن تو نوش خوردن اکراهست بنام تو بتوان خورد زهر بی اکراه

💡 پیرمرد با آرامش روی صندلی چوبی نشسته بود و مشغول نوش خوردن چای گرم خود در حالی که به منظره روبرو می‌نگریست بود.

💡 در مراسم‌های سنتی، مهمانان با احترام فراوان و طبق آداب خاصی به نوش خوردن نوشیدنی‌های گیاهی و مقوی در سالن اصلی می‌پردازند.

💡 او قبل از شروع به انجام فعالیت‌های سنگین ورزشی، همیشه عادت داشت به نوش خوردن مقدار زیادی آب برای حفظ سطح هیدراتاسیون بدنش بپردازد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران