پیمان گسل. [ پ َ / پ ِ گ ُ س ِ ] ( نف مرکب ) آنکه بر عهد خود ثابت نباشد. ( آنندراج ). پیمان شکن. ناقض عهد. خلاف عهد کننده:
دلبندم آن پیمان گسل، منظورچشم آرام دل
نی نی دلارامش مخوان، کز دل ببرد آرام را.سعدی.فریب وعده او گرچه صائب بارها خوردم
همان خوشوقت از پیمان آن پیمان گسل گردم.صائب.چون بیاد آن بت پیمان گسلم می آید
لشکر شوق بتاراج دلم می آید.طالب آملی.
کسی که به عهدوپیمان خود عمل نکند، پیمان شکن، عهدشکن.
( صفت ) آنکه بر عهد خود ثابت نباشد ناقض عهد پیمان شکن: دلبندم آن پیمان گسل منظور چشم آرام دل نی نی دلارامش مخوان کز دل ببرد آرام را. ( سعدی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رقیبان چون گسستی از دلش سررشتهٔ مهرم الهی با نصیب از وصل آن پیمان گسل گردی
💡 انس آن بد الفت پیمان گسل با محتشم همچو پیوند طرب با جان ناشاد من است
💡 دل خون گشته شود گر به مثل رنگ حنا مشکل از دست تو پیمان گسل آید بیرون
💡 از کف من برده دل آن بت پیمان گسل رشک بتان چو گل غیرت ترک خطا
💡 به کارم هر گره کاندازد آن پیمان گسل گردد مرا دلبستگی افزون به زلف دلگشای او
💡 چون شیشه پرم از غم پیمان گسل خویش بگذار که خالی کنم از گریه دل خویش