لغت نامه دهخدا
فسون سنج. [ ف ُ س َ ] ( نف مرکب ) فسون ساز. فسون خوان. فسونگر:
همانا کآن پریروی فسون سنج
در آن ویرانه زآن پیچید چون گنج.نظامی.
فسون سنج. [ ف ُ س َ ] ( نف مرکب ) فسون ساز. فسون خوان. فسونگر:
همانا کآن پریروی فسون سنج
در آن ویرانه زآن پیچید چون گنج.نظامی.
فسون ساز. فسون خوان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همانا کان پری روی فسون سنج در آن ویرانه زان پیچید چون گنج