قاضی القضاه

قَاضی‌القُضات که در زبان عربی به صورت مرکب و به‌صورت اضافی به کار می‌رود، به معنای داورِ داوران یا سَرِداوران است. این لقب عالی‌ترین منصب قضایی در سلسله‌مراتب قضاوت در دوران‌های گذشته به‌شمار می‌رفت و به شخصیتی اعطا می‌شد که بر دیگر قاضیان برتری و نظارت داشت. این عنوان نشان‌دهندهٔ اوج تجربه، دانش فقهی و اعتبار حقوقی فرد در جامعهٔ اسلامی بود.

برای نمونه، در منابع تاریخی همچون کتاب تجارب‌السلف دربارهٔ جلال‌الدین علی‌بن علی‌بن هبة‌الله بخاری آمده است که وی مردی ادیب، فاضل و فقیه بود. وی در سال ۵۸۲ هجری قمری به منصب قضا گمارده شد و ابتدا با لقب اَقضی‌القُضات خطاب می‌گردید. سپس با ارتقای مقام و موقعیتش، این عنوان به قاضی‌القُضات تبدیل شد که نشان از تثبیت جایگاه بلند او در دستگاه قضایی داشت.

بر پایهٔ منابع تاریخی، گویا نخستین کسی که به این لقب ویژه ملقب گردید، قاضی ابویوسف یعقوب از فقهای نامدار حنفی در سده‌های نخستین اسلامی بود. اعطای این عنوان به وی، بیانگر نفوذ علمی و قضایی او و نیز اهمیت توسعهٔ ساختارهای قضایی در آن دوران است. بدین‌ترتیب، لقب قاضی‌القُضات در طول تاریخ به‌عنوان نماد بلندپایه‌ترین مرجع دادرسی شناخته می‌شد.

لغت نامه دهخدا

( قاضی القضاة ) قاضی القضاة. [ ضِل ْ ق ُ ] ( ع ص مرکب، اِ مرکب ) داوران داور. سرداوران. قاضی قاضیان. صاحب تجارب السلف درباره جلال الدین علی بن علی بن هبة اﷲ بخاری آورد: مردی ادیب و فاضل و فقیه بود و در سنه اثنین و ثمانین و خمس مأئة متولی قضا شد و لقبش اقضی القضاة نوشتند و بعد از آن منصبش ترقی کرد و اقضی القضاة به قاضی القضاة مبدل گشت. ( تجارب السلف ص 329 ). گویند اول کسی که بدین لقب خوانده شد قاضی ابویوسف یعقوب بود.
قاضی القضاة. [ ضِل ْ ق ُ ] ( اِخ ) احمدبن محمدبن ابراهیم، مکنی بن ابن خلکان. رجوع به ابن خلکان شمس الدین شود.
قاضی القضاة. [ ضِل ْ ق ُ ] ( اِخ ) ابراهیم بن عبدالرحیم. رجوع به ابن جماعة ابراهیم شود.
قاضی القضاة. [ ضِل ْ ق ُ ] ( اِخ ) احمدبن حسن بن قاضی الجبل حنبلی، ملقب به شرف الدین. رجوع به احمدبن حسن بن قاضی الجبل شود.
قاضی القضاة. [ ضِل ْ ق ُ ] ( اِخ ) احمدبن خلیل ملقب به ذوالفنون و شهاب الدین یا شمس الدین و مکنی به ابوالعباس و مشهور به حجة الاسلام. در بلده خوی آذربایجان متولد شد و پس از سن رشد و کمال به شام و حلب مسافرت کرد. وی از مشاهیر حکما و فقهای شافعی است که مشمول عنایات ملک معظم عیسی بن ملک عادل گردیده و مدتی به تدریس اشتغال داشته و در نحو و فقه و اصول و رموز حکمیه تألیفاتی دارد. از جمله کتاب بزرگی که حاوی بیست جلد است و تفسیر کبیر مشهور استاد خود فخر رازی را که به مفاتیح الغیب موسوم است و خود فخر موفق با کمال آن نگردیده به پایان رسانده است و از طرف ملک معظم قاضی القضاة دمشق بوده است. وی به سال 637 یا 639 هَ. ق. در دمشق وفات یافت و اینکه در بعضی موارد تاریخ وفات او را 693 هَ. ق. نوشته اند ظاهراً اشتباه است و ناشی از تقدیم و تأخیر سهوی در دو رقم 9 و 3 می باشد. ( هدیة الاحباب ص 133 ) ( قاموس الاعلام ترکی ج 5 ص 2872 ) و رجوع به احمدبن خلیل شود.
قاضی القضاة. [ ضِل ْ ق ُ ] ( اِخ ) احمدبن علی بن حجر عسقلانی، مکنی به ابن حجر. رجوع به ابوالفضل شود.
قاضی القضاة. [ ضِل ْ ق ُ ] ( اِخ ) احمدبن عمر. رجوع به قاضی مزجد شود.
قاضی القضاة. [ ضِل ْ ق ُ ] ( اِخ ) عبدالجباربن احمد. رجوع به قاضی عبدالجبار شود.
قاضی القضاة. [ ضِل ْ ق ُ ] ( اِخ ) عبدالرحمان بن محمدبن احمدبن قدامه جماعیلی حنبلی مقدسی صالحی، ملقب به شمس الدین. رجوع به قاموس الاعلام ترکی ج 4 ص 3074 و 3107 و لغات تاریخیة و جغرافیه ترکی ج 7 ص 36 و معجم المطبوعات ستون 213 و ریحانة الادب ج 4 ص 97 و محمدبن احمد شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) رئیس قاضیان سردادور قاضی اعظم: وی بسا کور دل که از تعلیم گشت قاضی القضاه هفت اقلیم. ( هفت پیکر ) یا قاضی القضاتی. مقام و شغل قاضی القضاه: قاضی محمد امامی.. در قاضی القضاتی خراسان متمکن شد.
یعقوب بن ابراهیم مکنی به ابو یوسف رجوع به ابو یوسف یعقوب در همین لغت نامه شود.

خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
خانم یعنی چه؟
خانم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز