چهاردرویش. [ چ َ دَرْ ] ( اِخ ) نام افسانه ای کهن است. ( از یادداشت مؤلف ). افسانه عامیانه مختصر و منظومی است به طرز مثنوی در سه داستان مشتمل بر لطائف و نکته ها که در آن سه درویش سرگذشت خود را برای امیر خراسان بازمیگویند، و امیر خراسان نیز داستان زندگی خویش را برای آنان نقل میکند. داستان چهاردرویش را بعضی از امیرخسرو دهلوی دانسته اند، که درست نیست. میرمحمدحسین تحسین آن را به نام نوطرز مرصع به هندوستانی ترجمه کرد. و ترجمه دیگری از آن به نام باغ و بهار بوسیله یکی دیگر از مردم هند صورت گرفت. افسانه چهاردرویش در بمبئی طبع شده است. و نظم آن از خواجه ابوتراب بن خواجه علیخان بن نجم الدین بن خواجه علی تستری متخلص به نقاش است. رجوع به چاردرویش شود.
مرکب از چهار عدد درویش ٠ یا نام افسان. کهن است ٠
داستانی عامیانه به فارسی، نگارش در قرن ۱۰ق. در نسخه ای از چهاردرویش آمده است که نظام الدین اولیا، مراد امیرخسرو دهلوی، بیمار شد و امیرخسرو در طول بیماری او این داستان را ساخت و بر او خواند، از این رو برخی مؤلف چهاردرویش را امیرخسرو دهلوی دانسته اند. حافظ محمود شیرانی نوشتن این داستان را به حکیم محمدعلی معصوم خان در روزگار محمدشاه گورکانی نسبت می دهد. همچنین تحریرهایی دیگر از چهاردرویش وجود دارد که از میان آن ها تحریر چهاردرویش از محمداسحاق بهوپالی و تحریری از میکراج منشی را می توان نام برد. غلام غوث بجنوری نیز در ۱۱۹۸ق با کم افزودکردن داستان و نیز نوشتن دیباچه ای به نثر منشیانه، تحریر دیگری از این داستان ساخت. خلاصه و ساخت کلی داستان در بیشتر تحریرها از این قرار است که سلطان روم و پسرش آزادبخت و نیز چهار درویش به تصادف در جایی به هم می رسند و گرد هم می آیند. پس از یک سری ماجراها و داستان در داستان شدن ها، هربار مشکلی برای سلطان یا فرزندش پیش می آید که هربار نیز با دعای یکی از درویش ها مشکل حل می شود. چهاردرویش خاستگاه ایرانی ـ هندی دورۀ ساسانی دارد و بارها، با نام هایی جدا از هم، به زبان های پاکستانی برگردان شده است که از آن شمارند: چهارگلشن، یادگار زمانه، مرادالمجبین، نوطرز مرصع، باغ و بهار، چهاردرویش مثنوی از شیخ محمدجان شاد که ترجمه و تلخیص چهاردرویش است و در کانپور به چاپ رسیده است (۱۳۱۰ق). در ۱۱۶۷ق سراینده ای به نام یوسف چهاردرویش را به شعر اردو برگردان کرد. گفتنی است نظیره ای بر چهاردرویش به نام حکایت افشارخان و سه درویش وجود دارد. چهاردرویش به چاپ رسیده است (بمبئی، ۱۲۹۵ق، تهران، ۱۳۴۵ و ۱۳۴۸ش).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یک نمونه مکتوب و مصور از این قصه همراه با داستانهای سلیم جواهری و چهار درویش بدون تاریخ منتشر شدهاست و نوشین نفیسی آن را در میان دو کتاب به تاریخهای ۱۲۷۵ و ۱۲۸۲ معرفی نمودهاست. در این جزوه چند صحنه داستان نیز به تصویر کشیده شدهاست. قهرمان داستان شلوار پرچین و چادر سیاه پوشیده و روبندهای بلند دارد که تا زانو میرسد و تنها دو سوراخ مقابل چشمان دارد. یکی از نقاشیهای کتاب، دکان قصاب را با گوسفندان آویخته با دنبههای ضخیم نشان میدهد و دیگری دکان نانوا را با توتکهای مختلفی که روی پیشخوان گستردهاست. به هرحال در دوره قاجار قصه خاله سوسکه همراه با قصههایی همچون خاله قورباغه و شنگول و منگول به چاپ مصور میرسیدهاند.
💡 مزار بابا جعفر در ایوان چهار درویش در محوطه تاریخی مسجدشعیا و امامزاده اسماعیل قرار دارد. جلال الدین همایی در مشاهدات میدانی خود ذکر کرده است که سنگ لوحش به سختی خوانده شد و نام وی زینالعابدین است و عصر او در قرن ۹-۸ هجری است. بابا جعفر در زمره معدود بابا هایی است که نامش در کتب اصفهان شناسی مصلح الدین مهدوی ذکر نشده است.