نانهاده
متضادها
آفریده، مخلوق، ساخته شده
لغت نامه دهخدا
نانهاده. [ ن ِ / ن َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) نگذاشته. نهاده ناشده. || نشانده نشده و برقرارنگشته. ( ناظم الاطباء ). || نامقدر. که معین و مقدر نشده است. که سرنوشت و روزی نیست: به نانهاده دست نرسد و نهاده هر جا که هست برسد. ( گلستان ).
فرهنگ فارسی
نگذاشته نهاده ناشده.
جمله سازی با نانهاده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خامشی به چون ندانی گفت نیک نانهاده به بخوان نان ارزنین
💡 اگر کنی طلب نانهاده رنجه شوی وگر به داده قناعت کنی بیاسایی
💡 اگر کنی طلب نانهاده رنجه شوی وگر بداده قناعت کنی بیاسایی
💡 آمیختم نفس به نسیم سحر گهی گشتم درین چمن به گلان نانهاده پای
💡 عاقلی، گرد نانهاده مگرد کز جهان جز نصیب نتوان خورد
💡 هر که را خاطر به کاکلشان فتاد پای در ره نانهاده سر نهاد