مستجمع
مترادفها
جمع شده، گرد آمده، متجمع
لغت نامه دهخدا
مستجمع. [ م ُ ت َ م ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از مصدر استجماع. فراهم آمده و با هم جمع شده. ( ناظم الاطباء ). || خواهان اجتماع. ( ناظم الاطباء ). || جمعکننده و فراهم آرنده. ( غیاث ). || کامل. سرآمد: فیلسوفان گفتند سندباد بر ما به فضل و علم راجح است و در میان ما کسی از وی مستجمعتر نیست کی روزگار او را بر افادت حکمت و دانش مستغرق داشته است. ( سندبادنامه ص 46 ). و رجوع به استجماع شود.
فرهنگ عمید
جمع کننده، جامع، کامل.
فرهنگ فارسی
جمع کننده، جامع، کامل، کسی که به همه چیزیابه همه مقاصدخودرسیده باشد
( اسم ) ۱ - جمع کنند. گرد آوردنده جامع: ذات نامبارکش مستجمع فساد و مکر و مجمع فجور و غدر خواهد بود. ۲ - آنکه بهم. مقاصد خود نایل آمده.
جمله سازی با مستجمع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سایۀ یزدان اتابک آن ملک سیرت که هست ذات او مستجمع جمله کمالات بشر
💡 ادراک حسن روی تو خفاش کی کند ای آفتاب روی تو مستجمع صفات
💡 احسنت! ای ستوده خصالی که حضرتت مستجمع مصالح چندین خلایقست
💡 زهی جمال تو مستجمع جمیع صفات رخ تو آینه رونمای عالم ذات
💡 این حدیث مستجمع اخلاق است، و در اصل تصوف این جمله جمع باشد،از آنکه فایدهٔ این بدانستهاند و ذوق یافته و قدر شناخته. لاجرم همیشه متابعت سنت، و موافق شریعت و مقبول فضل ربوبیت باشند.