لغت نامه دهخدا
لعل خوشاب. [ ل َل ِ خوَ / خ ُ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) لعل سیراب. || کنایه از لب معشوق. ( آنندراج ) ( برهان ).
لعل خوشاب. [ ل َل ِ خوَ / خ ُ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) لعل سیراب. || کنایه از لب معشوق. ( آنندراج ) ( برهان ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به محفلی که تو بخشی شکر ز لعل خوشاب به جام باده چه حاجت شراب خواران را
💡 کلک واعظ نریخت لعل خوشاب خون دل بود، کو ز مژگان ریخت
💡 زمرد خط تو چون ز لعل برجوشد هزار جوش ز لعل خوشاب برخیزد
💡 حقه دل، تمام لعل خوشاب مخزن دیده، پر در شهسوار
💡 بگفت و بپوشید ساز نبرد همه لعل خوشاب و یاقوت زرد
💡 دمی سیرابم آر از لعل خوشاب گهی سرمستم آر از چشم سرخوش