گل مهتاب

لغت نامه دهخدا

گل مهتاب. [ گ ُ ل ِ م َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) پارچه های مهتاب که از میان برگ درختان بر زمین می افتد. ( غیاث ). لکه ای که در مهتاب از درختان بر زمین افتد. ( آنندراج ):
صاف دل را نبود رنگ زوال
گل مهتاب نمی گردد خشک.محمداسحاق شوکت ( از آنندراج ).از رنگ بناگوش تو چون خون نخورد [ کذا ]
می روشن که به روی گل مهتاب نخورد.محمداسحاق شوکت ( از آنندراج ).|| نام گلی است که آنرا به هندی چاندنی گویند. ( غیاث ) ( آنندراج ). چاندنی ترجمه مهتاب است پس گل مهتاب بدین معنی فارسی شناخته اهل هند باشد از عالم گل کوزه و گل صدبرگ و گل اورنگ. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

پارچه های مهتاب که از میان برگ درختان بر زمین میافتد لکه هایی که در مهتاب از درختان بر زمین افتد.

جمله سازی با گل مهتاب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از بناگوشی کزو صبح تجلی را صفاست می نماید حلقهٔ زلفش گل مهتاب را

💡 شبها به یاد روی تو سیماب اشک را از گریه شبنم گل مهتاب کرده ایم

💡 غنچه من! چون گل مهتاب از بس نازکی با دماغ یاسمین نتوان شنیدن بوت را

💡 از بهار فیض عامش بر سر ابنای دهر دامن شب از گل مهتاب ریزد یاسمین

💡 ما را که در غم تو کتان‌پوش طاقتیم گشت تبسّم گل مهتاب داده‌اند

💡 بر زمین چون گل مهتاب فتد نقش پی اش بسکه غلتیده صفا در قدم گوهر او

دله یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز