چهار سر
لغت نامه دهخدا
چهارسر. [ چ َ / چ ِ س َ ] ( اِ مرکب ) چارسر. اصطلاحی است در بازی ورق و آن چهار صورت یکسان چهار خال مختلف باشد. مانند چهارشاه که خال یا نقش چهارگانه شاه ورق است در هر دست ورق. و چهاربی بی که چهار خال یا نقش بی بی است در یک دست ورق و چهار سرباز که چهار نقش یا خال سرباز است در یک دست ورق. و این نام شاید بدانجهت اطلاق شده است که در صورت معمولاً نیمی از تنه که شامل سر و قسمت کمی از شانه و سینه است تصویر میشود و اطلاق سر به نقش از باب ذکر جزء و اراده کل است.
فرهنگ فارسی
اصطلاحی است در بازی ورق و آن چهار صورت یکسان از چهار خال مختلف باشد.
جمله سازی با چهار سر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 -انقباض مقاومتی عضله چهار سر باعث تشدید درد میگردد.
💡 خنوم را به شکل مردی با سر قوچ به تصویر کشیدند. شاخهای این خدا به صورت افقی یا مردی با سر قوچ ایستاده بر دو پای خود رسم کردهاند. این خدا را گاه با چهار سر قوچ به تصویر کشیدهاند.
💡 نشرکردم شمارهای سه چهار سر بهسر مدح شاه دولتیار
💡 اساوتی۸۹–۳ به صورت الکتریکی تنها دارای سه سَر (تماسی/پین) است. سَر پهن (زبانه) از نظر فیزیکی بخش بزرگی از کل مجموعه است و سه سَر دیگر در طرف مقابل بستهاست. برخی این بسته را اساوتی۸۹–۴ مینامند، زیرا از نظر بصری به نظر میرسد که در هنگام نگاه کردن به قطعه دارای چهار سر است.
💡 هر کس که منه دوسِّ تما (طما) ره داره یک تیرْ بَخرهْ، شصت و چهار سر داره