لغت نامه دهخدا
وخود. [ وَ ] ( ع ص ) گام فراخ نهاده رونده. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). وخّاد. ( منتهی الارب )شتابان و گام فراخ نهنده. ( ناظم الاطباء ). و آن نعت است از وخد. ( منتهی الارب ). رجوع به وخاد و وخد شود.
وخود. [ وَ ] ( ع ص ) گام فراخ نهاده رونده. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). وخّاد. ( منتهی الارب )شتابان و گام فراخ نهنده. ( ناظم الاطباء ). و آن نعت است از وخد. ( منتهی الارب ). رجوع به وخاد و وخد شود.
گام فراخ نهاده رونده. وخاد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر کجا آبی بیابی یا شرابی چون حباب گرد آن جا گرد وخود را خوش بر آور یک زمان
💡 بعد از سال ۱۸۲۹ خیلی سریع دست از تحصیلات عالی کشید وخود را وقف ادبیات کرد.
💡 چنگم از زلف به دل آن بت دلبر زد ورفت بود شهبازی وخود رابه کبوتر زد و رفت
💡 تو آمیزش مکن با کس چو من شو مبین کس خویش وخود هم خویشتن شو
💡 دلبر من دل نبرد از من چو دیدم روی او خود گرفتم دل به دست وخود برش دل بر شدم