لغت نامه دهخدا
نخواسته. [ ن َ خوا / خا ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب )ناخواسته. || ( ق مرکب ) بلااراده. بلاعمد.
نخواسته. [ ن َ خوا / خا ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب )ناخواسته. || ( ق مرکب ) بلااراده. بلاعمد.
ناخواسته یا بلا اراده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بس است گوهر شهوار آب، شیرینی کسی ز چشمه شیرین گهر نخواسته است
💡 بتو گمان نبرد فیض اینقدر ستم و جور تو این صفات نداری خدای نخواسته باشد
💡 هنگامی که از او سؤال شد که چرا نخواسته تصویرش، آن گونه که برای دیگر رهبران آفریقایی رسم است در اماکن عمومی نصب شود سانکارا پاسخ داد: هفت میلیون توما سانکارا وجود دارند.
💡 ز بوستان هنر تا بنای آب و گلست نخواسته چو تو گلبن نرسته چون تو نهال
💡 سرلشکر شیل در ۱۸ آوریل ۱۸۷۱ در لندن درگذشت. او نخواسته بود که جسدش را کنار همسرش که دو سال پیش در ایرلند درگذشته بود خاک کنند.
💡 هر چه فلک نخواسته ست هیچ کس از فلک نخواست ظرف فقیه می نجست باده ما گزک نخواست