فرکت

لغت نامه دهخدا

فرکت. [ ] ( اِخ ) زادگاه مولانا عارف، شاعر معاصر امیر علیشیر نوایی. ( از مجالس النفائس ص 117 ). در حدود العالم نام این ناحیه به صورت فرنکث آمده است. رجوع به فرنکث شود.
فرکة. [ ف َ رِ ک َ] ( ع ص ) گوش سست بن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

زادگاه مولانا عارف شاعر معاصر امیر علیشیر نوایی.

جمله سازی با فرکت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 باخه پاره ای برفت، باز دیگر بیستاد وهمان فرکت اول تازه گردانید. بدگمانی بوزنه زیادت گشت و باخود گفت: چون در دل کسی از دوست اوشبهتی افتاد باید که زود در پناه حزم گریزد و اطراف فراهم گیرد، و برفق و مدارا خویشتن نگاه دارد، اگر آن گمان یقین گردد از بدسگالی او بسلامت ماند، و اگر ظن خطا کند ا زمراعات جانب احتیاط و تیقظ عیبی نیاید و دران مضرتی و ازان منقصس صورت نبندد. دل را برای انقلاب او قلب نام کرده اند، و نتوان دانست که هر ساعت میل او بخیر و شر چگونه اتفاق افتد.

ریحانه یعنی چه؟
ریحانه یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز