گنبد گل

لغت نامه دهخدا

گنبد گل. [ گُم ْ ب َ دِ گ ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) غنچه گل. ( برهان ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ):
فریب گنبد نیلوفری مخور که کنون
اجل چو گنبد گل برشکافدش عمدا.خاقانی.قمری گفتا ز گل مملکت سرو به
کاندک بادی کند گنبد گل را خراب.خاقانی.رجوع به گنبده گل شود. || پیاله ٔزرین. ( برهان ) ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

غنچ. گل.

جمله سازی با گنبد گل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کز خیمۀ لاله دود بر می خیزد وز گنبد گل آب فرو می اید

💡 به همت تو که هر شب ز رشگ رتبت او شود چو گنبد گل شکل گنبد خضرا

💡 گنبد سبز فلک گنبد گل را ماند بس که از مجمر انفاس معطر شده است

💡 قمری گفتا ز گل مملکت سرو به کاندک بادی کند گنبد گل را خراب

💡 خوشست این گنبد گل خاصه وقتی که پیچد اندرو آواز بلبل

ارق ملی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز