لغت نامه دهخدا
نرگس بینا. [ ن َ گ ِ س ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) چشم بینا. چشم روشن:
پشت بر دیوار زندان روی بر بام فلک
چون فلک شد پرشکوفه نرگس بینای من.خاقانی.روضه ترکیب تو را حور از اوست
نرگس بینای تو را نور از اوست.نظامی.
نرگس بینا. [ ن َ گ ِ س ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) چشم بینا. چشم روشن:
پشت بر دیوار زندان روی بر بام فلک
چون فلک شد پرشکوفه نرگس بینای من.خاقانی.روضه ترکیب تو را حور از اوست
نرگس بینای تو را نور از اوست.نظامی.
چشم بینا چشم روشن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر پیرهن ار نقش کنی صورت نرگس بینا کندش بوی خوش پیرهن تو
💡 ز دودی گنبد خضرا کند او ز پیهی نرگس بینا کند او
💡 خیز و به گلزار درون آ یکی نرگس بینا بگشا اندکی