دلنگ. [ دَ ل َ ] ( اِ ) بندی باشد که از چوب و علف و خاک و گل در پیش آب بندند. ( از برهان ). بند آب. ( شرفنامه منیری ). || ژوبین، و آن نیزه ای باشد کوتاه که سنان آن دو پره نیز می باشد و به جانب خصم اندازند. ( از برهان ). حربه ای است چون نیزه کوچک که آنرا شل گویند. ( آنندراج ) ( از جهانگیری ). || غلاف خوشه خرما. ( الفاظ الادویة ). غلاف خوشه خرما و آنچه شاخ خرما بر آن باشد. ( برهان ). آنچه شاخ خرما بر او باشد. ( شرفنامه منیری ). آنرا دشنگ نیز گویند. ( از آنندراج ). || دست افزار چاه کنان که آنرا میتین خوانند. ( از برهان ). آلتی است آهنین دراز که آنرا میتین نیز گویند. ( از شرفنامه منیری ).
دلنگ. [ دَ / دِ ل َ ]( ص ) آویخته. آونگ. آونگان. ( از برهان ):
زلفکش راصد دل و جان شد دلنگ
زیرک هر بندکی و تارکی.مولوی ( ازآنندراج ).|| ( اِ صوت )تک آواز زنگ. رجوع به دلنگ دلنگ شود.
(دِ لَ یا لِ ) (ص. ) آویخته.
۱. آویخته، آویزان، آونگ.
۲. (اسم ) خوشۀ خرما.
۳. (اسم ) بندی که از چوب و علف و شاخه های درخت جلوی آب درست کنند.
( اسم ) بندی باشد که از چوب و علف و خاک در پیش آب بندند.
آویخته.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن دو کاشفته بود مهر در این ماه در آن باشدش دلنگران گاه در این گاه در آن
💡 چه باری و چه کاری، چه روزی و چه روزگاری، روزی که مگوی و روزگاری که مپرس، روز خوش آن بود که به فر دیدار مهر فروغت خورشید در گریبان داشت و روزگار فرخ آنکه بدان رخسار دل آرا بامداد رامش زیر دامان، اینک با رنج جدائی و شکنج تنهائی، چون نخجیر خدنگ خورده بهر کامم چشم دلنگرانی از پی و تن و جان را روی و رای در طوس، و پای و پوی در ری، ره از پیش و دل از پس، کاری سخت دشوار است و شماری همه درد و تیمار.
💡 عقلگویدلنگ شد اسبم بکش لختی عنان عشقگویدگرم شدخشم بزنبرخی رکاب
💡 سوی مدفون خود ایشاهد مشکو باز آی زانکه بیچاره همان دلنگرانست که بود
💡 فروغ دیده دستان امشب به ری پی سپار است و دریافت بزم خجسته سامان سرکار خداوندی را چاراسبه لگام گذار، اگر خرما برسد پیش از آنکه سرما برسد، ایشان از ری بسیج آرای بنگاه و من از سمنان نیز برگ اندیش پویه و راه خواهم گشت.اگر دیدار پدر و ما دو برادر را جویائی و بر راه دلنگرانی و جاده چشمداشت نشسته و پویا، به این کمینه تباهی نخواهی کرد و کوتاهی نخواهی فرمود.
💡 آنکه از کوی تو ای خانه برانداز امید بسته رخت سفر و دلنگرانست منم