نکو بینی
مترادفها
درست دیدن، نیک دیدن
متضادها
بدبینی
لغت نامه دهخدا
نکوبینی. [ ن ِ ] ( حامص مرکب ) عمل و صفت نکوبین. رجوع به نکوبین شود.
فرهنگ فارسی
عمل و صفت نکوبین.
جمله سازی با نکو بینی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 زمین را نکو بینی از کارگاه تو گویی درآن چرخ زد بارگاه
💡 آن شفیع روز رستاخیز کاندرکار او چون نکو بینی قیامت کرده محشر ساخته
💡 تو اوئی، لیک گر خود را نبینی نکو بینی تو خود را، بد نبینی