نه ده

لغت نامه دهخدا

نه ده. [ ن ُه ْ دَه ْ ] ( اِ مرکب ) زیور. و آن را ده و نه نیز گویند، چنانکه هر هفت به معنی زیب و آرایش است. ( از رشیدی ) ( از انجمن آرا ) ( از آنندراج ). زینت. آرایش. پیرایش. ( ناظم الاطباء ).، ( نهدة ) نهدة. [ ن َ دَ ] ( ع اِ ) مسکه سطبر. ( منتهی الارب ). زبدةالعظیمة. سرشیری که کلفت و قطور باشد. نهید. نهیدة. نَهد. ( از متن اللغة ).

فرهنگ فارسی

زیور ٠ و آن را ده و نه نیز گویند چنانکه هر هفت بمعنی زیب و آرایش است ٠ زینت ٠ آرایش ٠ پیرایش ٠

جمله سازی با نه ده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بدین ده روزه دهقانی مشو غره که ناگاهان چو این پیمانه پر گردد نه ده مانده نه دهقانی

💡 ده بار، نه ده بار، که صدبار فزون کرد در دامن من بخشش او بدره دینار

💡 مرا غمی که به دل باشد از جفای فلک نه یک نه ده نه صد افزون تر از هزار بود

💡 اگر باز آید افلاطون نداند پیشت از دهشت نه نه از ده نه ده از سه نه کاه از که نه چار از چل

💡 زبهر چیست که جوهر یکی و نه عرض است نه ده شد (و) نه بهشتش ببود نیز قرار؟

💡 در جوانی‌ها به هوش آور، نه ده روز دگر تا تو می‌آیی به خود، هنگام رفتن می‌شود