پری دیده

لغت نامه دهخدا

پری دیده. [ پ َ دی دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) جن دیده. پری گرفته.

فرهنگ فارسی

( صفت ) جن گرفته پری گرفته جن زده.

جمله سازی با پری دیده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چه غباری که پری دیده آشوبی نیست تا نظر کرده ای از گردش چشم آهو را

💡 بلال برد پری را ز رزمگاه و پری بشد بسان پری دیده تابش از منظر

💡 مه بر زمین نرفت و پری دیده برنداشت تا ظن برم که روی تو ماه است یا پری

💡 شکر شود چو شکر خورده تن‌ پر از تابش پری شود چو پری دیده دل پریشانش

💡 دختی است پریچهره‌که تا دیده برویش مانند پری دیده تنم در تب و تاب است

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران