واجب القتل

لغت نامه دهخدا

واجب القتل. [ ج ِ بُل ْ ق َ ] ( ع ص مرکب ) کشتنی و سزاوار کشتن. که کشتن آن لازم باشد. ( ناظم الاطباء ). مرگ ارزان. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ عمید

ویژگی کسی که کشتنش واجب است.

فرهنگ فارسی

کسی که کشتنش واجب و لازم باشد ٠
کشتنی و سزاوار کشتن که کشتن آن لازم باشد.

جمله سازی با واجب القتل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سپهسالار استعفا داد و شاه استعفا را رد کرد تا اینکه نامه تندی از دو مجتهد بنام پایتخت، ملاعلی کنی و سید صالح عرب رسیده، سید صالح عرب، صدراعظم را واجب القتل دانست. شاه تسلیم شده استعفا را پذیرفت و سپهسالار به رشت رفت.

💡 بالاخره علمای درباری که دست در دست حکام داشتند فتوایی صادر کردند با این مضمون که شخصی در مسجد ساکن است و حدیث دنیا می‌گوید و چون منعش می‌کنند، منزجر نمی‌شود و اصرار می‌نماید. این چنین کس واجب القتل باشد یا نه؟» و اکثر فقیهان رسمی زمان فتوی دادند که، باشد. سرانجام تبلیغ عقاید شیعی شیخ خلیفه باعث گردید تا وی به فتوای فقیهان سنی مذهب مرتد شمرده شود.

ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز