لغت نامه دهخدا
نزارت. [ ن َ رَ ] ( ع مص ) نزر. اندک شدن. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به نزارة و نزر شود. || ( اِمص ) کمی. اندکی. قلت. ( یادداشت مؤلف ).
نزارة. [ ن َ رَ ] ( ع مص ) اندک گشتن. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). نزر. رجوع به نزر شود.
نزارت. [ ن َ رَ ] ( ع مص ) نزر. اندک شدن. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به نزارة و نزر شود. || ( اِمص ) کمی. اندکی. قلت. ( یادداشت مؤلف ).
نزارة. [ ن َ رَ ] ( ع مص ) اندک گشتن. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). نزر. رجوع به نزر شود.
نزر اندک شدن یا کمی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر به هم پیوسته سازی حلقه های داغ را جوشن داودی جسم نزارت می شود
💡 ای عشق آخر سخن گذارت کردم آسوده و عاجز و نزارت کردم
💡 امروز تویی آنکه ز شمشیر نزارت بخت تو سمین گشت و بداندیش تو لاغر