نرخی

مترادف‌ها

قیمتی

لغت نامه دهخدا

نرخی. [ ن ِ ] ( ص نسبی ) آنکه تعیین قیمت رایج را می کند. قیمت کننده. مقوم. ( ناظم الاطباء ). منسوب به نرخ.

فرهنگ فارسی

آنکه تعیین قیمت رایج می کند قیمت کننده مقوم.

جمله سازی با نرخی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بهر نرخی که این کالا بگیری سود مند افتد بزور بازوی حیدر بده ادراک رازی را

💡 با وقوع انقلاب در سال ۱۳۵۷، پایان ارز تک نرخی و آغاز دوره‌ای از جهش‌های پیاپی ارزی در ایران بود که باعث شد نرخ دلار آمریکا تا سال ۱۴۰۲ به بیش از هفت هزار برابر برسد.

💡 باوقوع انقلاب در سال ۱۳۵۷، پایان ارز تک نرخی و آغاز دوره‌ای از جهش‌های پیاپی ارزی در ایران بود که باعث شد نرخ دلار آمریکا تا سال ۱۴۰۲ به بیش از هفت هزار برابر برسد.

💡 روحانی می‌گوید دولت به دنبال آن است که به سمت تک نرخی شدن ارز حرکت کرده و شرایط را برای روند بهتر هدفمندی یارانه‌ها آماده کنند؛ ضمن اینکه دولت می‌خواهد حرکت بخش اقتصادی به سمت رونق اقتصادی باشد و در این مسیر می‌خواهد تا آنجا که امکان دارد از استقراض بانک مرکزی پرهیز کند.

💡 هر متاعی را در این بازار نرخی بسته‌اند قند اگر بسیار شد ما نرخ شکر نشکنیم

💡 آخرین نرخی که برای تورم در ایران اعلام شده‌است بالغ بر ۳۹ درصد است. اگرچه هنوز فاصله زیادی با بروز پدیده ابرتورم و عوارض خاص آن داریم؛ اما همین نرخ نیز برای ایجاد اختلال در روند تولید، سیاست‌گذاری‌ها، توزیع درآمد،... کفایت می‌کند.

💡 تغییرات ناگهانی در وضعیت اقتصادی کشور، باعث شد تا سازمان‌های بانکی تصمیم بگیرند تغییرات نرخی جدیدی را در میزان بهره وام‌های بانکی اعمال کنند.

💡 شرکت‌های فروشگاهی برای جذب مشتریان بیشتر در فصل حراج، معمولاً از یک مدل نرخی ویژه و تخفیف‌های پلکانی برای کالاهای پرطرفدار خود استفاده می‌کنند.

💡 تحلیلگران بازار سرمایه معتقدند که نوسانات نرخی در بازار ارز، مستقیماً بر قیمت تمام شده کالاهای وارداتی و در نتیجه قیمت مصرف‌کننده تاثیر می‌گذارد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران