لغت نامه دهخدا
کسکر. [ ک َ ک َ ] ( اِخ ) شهرستانی که پایتخت آن شهر واسط است. ( ناظم الاطباء ). رجوع به معجم البلدان یاقوت شود.
کسکر. [ ک َ ک َ ] ( اِخ ) شهرستانی که پایتخت آن شهر واسط است. ( ناظم الاطباء ). رجوع به معجم البلدان یاقوت شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نعمان در زمان حمله مسلمین به ایران فرماندار کسکر (قدیمیترین شهر مسیحینشین عراق) بود. عمر به او نامه نوشت که از فرمانداری کنارهگیری کند و به فرماندهی سپاه مسلمانان دربیاید و به قصد تسخیر نهاوند حرکت کند. او در روزهای اولیه جنگ نهاوند کشته شد و فردی به نام حزیفه جانشین او شد.