لغت نامه دهخدا
هم بو. [ هََ ] ( ص مرکب ) دارای بوی یکسان و رایحه همانند:
فصل بهار تازه و نوروز دلفریب
همبوی مشک، باد و زمین پر ز بوی بان.فرخی.دو چیز که دارای یک بو هستند.
- امثال:
دوخر در یک طویله اگر هم رنگ نشوند هم بو میشوند؛ یعنی معاشرت در تغییر روحیات اثر دارد. یا اسب و خر را که یک جا بندند اگر هم بو نشوند هم خو شوند. این نیز به معنی مثل اول است. ( یادداشت مؤلف ).
|| هم خوی و هم روش. ( انجمن آرا ).