هم بو
مترادفها
بدبو، متعفن
لغت نامه دهخدا
هم بو. [ هََ ] ( ص مرکب ) دارای بوی یکسان و رایحه همانند:
فصل بهار تازه و نوروز دلفریب
همبوی مشک، باد و زمین پر ز بوی بان.فرخی.دو چیز که دارای یک بو هستند.
- امثال:
دوخر در یک طویله اگر هم رنگ نشوند هم بو میشوند؛ یعنی معاشرت در تغییر روحیات اثر دارد. یا اسب و خر را که یک جا بندند اگر هم بو نشوند هم خو شوند. این نیز به معنی مثل اول است. ( یادداشت مؤلف ).
|| هم خوی و هم روش. ( انجمن آرا ).
فرهنگ فارسی
دارای بوی یکسان و رایحه همانند دو چیز که دارای یک بو هستند
جمله سازی با هم بو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 - هارپاگون: من میخواهم مال خودم را پنهان بکنم و هر طور دلم میخواهد کشیکش را بکشم. واقعاً چشمم روشن که حالا دیگر باید برای نفسکشیدن هم جاسوس و مدعی داشته باشم (به خود میگوید) مبادا به پول نقدم هم بو برده باشد. (خطاب به لافلش) انشاءالله دیگر نرفتهای پیش همسایهها چو بیندازی که من در منزل پول مولی پنهان کردهام.