نرگس چشم

لغت نامه دهخدا

نرگس چشم. [ ن َ گ ِ چ َ / چ ِ ] ( ص مرکب ) که چشمانی چون نرگس دارد. که چشمانی خمارآلوده دارد:
عنبرین خطی و بیجاده لب و نرگس چشم
حبشی موی و حجازی سخن و رومی دیم.فرخی.نرگس چشما جبین و عارض تو
فر گل و آب یاسمین دارد.سوزنی.

فرهنگ فارسی

که چشمانی چون نرگس دارد

جمله سازی با نرگس چشم

💡 جز به چشم و چهره مسپر خاک این ره، کان همه نرگس چشم و گل رخسار آل مصطفاست

💡 تا نرگس چشم تو زبونم کرده است از باغ مراد دل برونم کرده است

💡 سرو نرگس چشم گل رخسار نسرین‌بر که دید سرو ما این خاصیت‌ها دارد این نازک‌ترست

💡 شاهد مه روی نرگس چشم عنبر موی شب زد گره در حلقه زنجیر جعد مشک فام

💡 گر کسی خواهد که از گل همچو بلبل برخورد گو چو نرگس چشم را بر روی گل بیدار دار

💡 داده گل رویان نرگس چشم علوی را شفق دردنوشان افق را باده ی چون ارغوان