لعل پیکانی

لغت نامه دهخدا

لعل پیکانی. [ ل َ ل ِ پ َ / پ ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) نوعی از لعل باشد که بر شکل و هیأت پیکان است. لعلی که آن را به شکل پیکان تراشیده باشند و زنان از آن گوشواره سازند. ( غیاث ). لعلی را گویند که به اندام پیکان باشد و از آن گوشواره کنند. ( برهان ):
به خون ساده ماند اشک و خاک سوده دارد رخ
مگر رخ نعل پیکان است و اشکم لعل پیکانی.خاقانی.خدنگ غنچه با پیکان شده جفت
به پیکان لعل پیکانی همی سفت.نظامی.درون پرده گل غنچه بین که میسازد
ز بهر دیده خصم تو لعل پیکانی.حافظ.جراحتهای چشم از اشک خونین کی شود بهتر
خراش دیده افزون میشود از لعل پیکانی.ابوطالب کلیم ( از آنندراج ).وحدت ( ؟ ) طبعم چو آید بر سر مشاطگی
غنچه پژمرده دل را لعل پیکانی کند.صائب ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

نوعی از لعل باشد که بر شکل و هیات پیکان است. لعلی که آن را به شکل پیکان تراشیده باشند و زنان از آن گوشواره کنند.

جمله سازی با لعل پیکانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از لب افشاندی گهر تا زد کمان آرزو تیر حسرت در جگر زآن لعل پیکانی مرا

💡 چند صائب بردل گم گشته خون خواهی گریست؟ در بساط سینه گو یک لعل پیکانی مباش

💡 خدنگ غنچه با پیکان شده جفت به پیکان لعل پیکانی همی‌سفت

💡 کَوَل در غنچگی تیری دواند که باج از لعل پیکانی ستاند

💡 حدت طبعم چو آید بر سر مشاطگی غنچه پژمرده دل را لعل پیکانی کند

چوزه خون یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز