قرقیسیاء
لغت نامه دهخدا
قرقیسیاء. [ ق ِ ] ( اِخ ) شهری است در جزیره در شش فرسخی رحبه مالک بن طوق در نزدیکی رقة. جریربن عبداﷲ و عدی بن حاتم و حنظلة کاتب پس از آنکه معاویه سب و طعن صحابه را آغاز کرد از کوفه بدان شهر هجرت کردند. جریر در این شهر وفات یافت. ( انساب سمعانی ). نسبت بدان اکثر قرقسانی است و گاه قرقسای بدون نون. ( انساب سمعانی ). در محل اتصال رود خابور به رود فرات و نزدیکی رقة واقع است. ( لباب الانساب ). رجوع به قرقیسا شود.
جمله سازی با قرقیسیاء
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 توابین با بدرقه فرماندار قرقیسیاء آن محل را ترک کردند و با گذر از «سانح» به عین الورده رسیدند.
💡 زمانیکه توابین به قرقیسیاء رسیدند، بیرون شهر اردو زدند. فرماندار شهر که خیال کردهبود آنها قصد حمله به قرقیسیاء را دارند دستور دادهبود دروازهها را ببندند و نگهبانان در آمادهباش قرار گیرند. سلیمان به مسیب بن نجبه دستور داد تا با فرمانده شهر، زفر بن حارث کلبی دیدار و آنها را متوجه قصد و انگیزهٔ توابین کند. پس از دیدار مسیب بن نجبه با فرماندار قرقیسیاء، بازارهای شهر را گشودند تا آنها آذوقه خود را تأمین کنند و از آنها استقبال گرمی کرد و به آنها کمک مالی کرد. وی به سلیمان گفت که لشکر عبیدالله بن زیاد در رقه به سوی عراق در حرکت است و همچنین به او پیشنهاد کرد در شهر بماند و پس از آمادگی کامل به همراه یکدیگر به جنگ با عبیدالله بن زیاد بروند؛ اما سلیمان نپذیرفت و دستور حرکت داد.