نکشته
مترادفها
زنده
متضادها
زنده
لغت نامه دهخدا
نکشته. [ ن َ ک ِ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) کاشته ناشده. ناکاشته. نامزروع. زمینی که زراعت نشده است. بذری که آن را نکاشته اند. || ( ق مرکب ) بی آنکه زراعت کند: نکشته می درود.
فرهنگ فارسی
کاشته ناشده. ناکاشته. نامزروع. زمینی که زراعت نشده است. بذری که آنرا نکاشته اند.
جمله سازی با نکشته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در راه ابر، تخم تمنا نکشته ام کشت مرا ملاحظه از برق و باد نیست
💡 مهمان نکشته کس دگر از دشمنان هنوز با آنکه بدعتی است که دشمن بنا گذاشت
💡 (کسی که تخم محبت به دل نکشته چه داند که آب دیده گریان ما چه فایده دارد؟)
💡 کشتی مرا به دوستی و کس نکشته بود زین زارتر کسی را هرگز به دشمنی
💡 گویی به شحنه گوی که کس را نکشته ایم آن نعش نیم سوخته ز آتش کشیده کو؟
💡 این زال جهان خط امانی ننوشته است شوهر نگرفته است که ناکام نکشته است
💡 در میان انبوه جمعیت که از میدان جنگ عبور میکردند، او به عنوان تنها بازمانده و فردی نکشته، با حیرت به اطراف خود مینگریست.
💡 او در تمام طول آن نبرد خونین، با مهارت و شانس بسیار زیاد، به عنوان یک سرباز نکشته از میان خطوط دشمن خارج شد.
💡 داستان زندگی او درباره فردی است که با وجود تمام خطرات مرگبار، در نهایت به عنوان یک انسان نکشته و سالم بازگشت.