لغت نامه دهخدا
نکاستنی. [ ن َ ت َ ] ( ص لیاقت ) که کاستنی نیست. که از آن نتوان کاست. مقابل کاستنی. رجوع به کاستنی شود.
نکاستنی. [ ن َ ت َ ] ( ص لیاقت ) که کاستنی نیست. که از آن نتوان کاست. مقابل کاستنی. رجوع به کاستنی شود.
که کاستنی نیست. که از آن نتوان کاست. مقابل کاستنی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 «جمشید» خوب رمه، آن فرهمندترین مردمان، آن هورچهر، آن که به شهریاری خویش جانوران و مردمان را بی مرگ و آبها و گیاهان را نخشکیدنی و خوراکها را نکاستنی کرد.»