لغت نامه دهخدا
نوشین دهان. [ دَ ] ( ص مرکب ) شیرین دهن. نوشین لب. نوش لب. نوشین دهن.
نوشین دهان. [ دَ ] ( ص مرکب ) شیرین دهن. نوشین لب. نوش لب. نوشین دهن.
شیرین دهن ٠ نوشین لب ٠ نوش لب ٠ نوشین دهن ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یا خود به بوی چشمه ی نوشین دهان دوست در جستجوی آب بقا چون سکندری
💡 به وصفت کلک مشکین را بیان ها گر بدیع آید از آن نوشین دهان آموخت این شیرین زبانی را
💡 غنچه خاموشی گزید ازبی زبانی یا ز خجلت پیش آن نوشین دهان یارای گفتارش نباشد