لغت نامه دهخدا
نوشیده. [دَ / دِ ] ( ن مف ) آشامیده شده. ( فرهنگ فارسی معین ).
نوشیده. [دَ / دِ ] ( ن مف ) آشامیده شده. ( فرهنگ فارسی معین ).
( اسم ) آشامیده شده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دیوسکورید در کتاب معروف خود یعنی متریا مدیکا، پس از آنکه علائم سنگ کلیه را شرح میدهد، توصیه میکند که برای درمان آن، حجرالیهود در آب حل شده و نوشیده شود.
💡 این رندک عیار گمانش که مردمان نوشیده بنگ و بیخبرند این نکات را
💡 در ۴۷ درصدِ اغلب تجاوزات، هم قربانی و هم مجرم، الکل مصرف کرده بودند. تنها در ۱۷ درصد موارد، فقط مجرم نوشیده بود. در ۲۹ درصد تمامی موارد، نه مجرم و نه قربانی الکل مصرف نکرده بودند.
💡 خمش چون نیست پوشیده فقیر باده نوشیده که هست اندر رخش پیدا فر و انوار سبحانی
💡 اگر جام زهری باید نوشید، قبل از آنکه کیان نظام و مهمتر از آن، استقلال و تمامیت ارضی کشور در مخاطره قرار گیرد، باید نوشیده شود.