نشابوری

لغت نامه دهخدا

نشابوری. [ ن ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به نشابور. که اهل نشابور است. رجوع به نیشابوری شود.
- زرّ نشابوری. رجوع به همین ترکیب در ذیل مدخل زر شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) منسوب به نشابورنیشابوری.

جمله سازی با نشابوری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 اطلس رومی عبا زر نشابوری سرب در عمانی شبه یاقوت رمانی جمست

💡 حالى سلطان خوش دل گشت و به اختیار او برنشست و دویست دینار نشابوری به وی داد و برفت و با صدقه مصاف کرد و لشکر را بشکست و صدقه را بگرفت و بکشت.

💡 چهره از لعلی قبایان بدخشانی کنی باده با فیروزه خطان نشابوری زنی

💡 روزی که حسنک وزیر را به دیوان بردند، حسنک پیدا آمد، بی بند، جبه‌ای داشت حبری رنگ با سیاه می‌زد، خلق گونه و دراعه و ردایی سخت پاکیزه و دستاری نشابوری مالیده و موزهٔ میکاییلی نو در پای و موی سر مالیده، زیر دستار پوشیده کرده اندک مایه پیدا می‌بود.

💡 و از این طایفه بود ابوحمزة الخراسانی نشابوری بود از محلّت مُلْقاباد از اقران جنید و آن خرّاز و آنِ ابوتراب بود و دین دار و با ورع بود.

💡 آن مرد میانسال با لباسی بسیار زیبا و باوقار، از محله‌های قدیمی شهر نشابوری بود و با مهربانی با تمامی مهمانان خود رفتار می‌کرد.

💡 او همیشه از عطرهای خوش‌بو و گیاهان معطر نشابوری استفاده می‌کند تا یاد و خاطره آن شهر باستانی و تاریخی را همیشه در قلب خود زنده نگه دارد.

💡 در بازار قدیمی، او به دنبال خرید محصولات اصیل و صنایع دستی نشابوری بود که به دلیل کیفیت بسیار بالا در سراسر کشور شناخته شده‌اند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران