نسبه

لغت نامه دهخدا

( نسبةً ) نسبةً.[ ن ِ ب َ تَن ْ ] ( ع ق ) بالنسبة. نسبت به دیگری. ( از فرهنگ نظام ). به طور نسبت. با نسبت. ( ناظم الاطباء ).
نسبه. [ ن ِ ب َه ْ ]( اِ ) نسپه. ( از برهان قاطع ). رجوع به نِسپُه شود.
نسبه. [ ن ِ ب َ / ب ِ ] ( اِ ) رده و رجه خشتهای دیوارو چینه دیوار. ( ناظم الاطباء ). رجوع به نسپه شود.

فرهنگ فارسی

۱ - نسبت بدیگران ( دیگرها ): فلان نسبه آدم خوبی است.۲ - تاحدی.توضیح صحیح صورت فوق است و[ نسبتا] غلط است.
رده و رج. خشتهای دیوار و چپن. دیوار.

جمله سازی با نسبه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اما در عمل، استفاده از وسایل مخصوص پاک‌سازی (رفع موانع) به پرسنل رسته مهندسی (مهندسان نظامی) این امکان را داد که با سرعت به نسبه زیادی این موانع را رفع کنند، آن‌ها ثابت کردند که عملکرد دندان اژدها به عنوان یک مانع به مراتب بسیار کمتر از آن چیزی بوده که انتظار می‌رفته‌است.

جوز یعنی چه؟
جوز یعنی چه؟
ارغوان یعنی چه؟
ارغوان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز