موکنان

لغت نامه دهخدا

موکنان. [ ک َ ] ( نف مرکب، ق مرکب ) در حال کندن موی سر یا ریش. آنکه مشغول کندن زلف یا ریش خود است به سبب مصیبت یا بلایی سخت که بر وی عارض شده است: فلان موکنان و مویه کنان آمد. ( از یادداشت مؤلف ):
خلق چندان جمع شد بر گور او
موکنان جامه دران در شور او.مولوی.

جمله سازی با موکنان

💡 آن سر زنان بناله که شد حال ما زبون وین موکنان بگریه که شد روز ما تباه

💡 گوش ریا چو آن خروش شنید موکنان بر سر عیینه دوید

💡 بود از مظهر حق دخترکی در اسرا موکنان مویه کنان جامه دران نوحه سرا

💡 بدند اهل حرم موکنان و مویه کنان به حالتی که نه ممکن بود حکایت آن

💡 شه زنان، به سرزنان و موکنان به گریه گفت: کو سران ایران، دلاوران ایران؟

کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
زهر هلاهل یعنی چه؟
زهر هلاهل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز