مفخرت

لغت نامه دهخدا

مفخرت. [ م َ خ َ رَ ] ( ع اِ ) چیزی که بدان فخر آرند. چیزی که بدان نازند. مایه نازش. مفخرة. ج، مفاخر. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ):
به همه مکرمت مثل بودی
در همه مفخرت سمر گشتی.مسعودسعد.عمر ترا که مفخرت دین و ملک از اوست
بر دفتر از حساب تو صد کان شمار باد.مسعودسعد ( دیوان چ رشیدیاسمی ص 87 ).و رجوع به مفخرة و مفخر شود.
مفخرة. [ م َ خ َ / خ ُ رَ ] ( ع اِ ) نازِش. ( مهذب الاسماء ). آنچه بدان نازند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). آنچه بدان بنازند و فخر کنند. ج، مفاخر. ( ناظم الاطباء ) ( ازاقرب الموارد ). و رجوع به مفخرت و مفخر شود. || بزرگواری. ( محمودبن عمر ). مایه ناز و بزرگی.( منتهی الارب ) ( آنندراج ). مأثرة. ( اقرب الموارد ).

جمله سازی با مفخرت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ترا عالم محمدت زیر دست ترا بارهٔ مفخرت زیر ران

💡 در او مفخرت را گشته معدن کف او مکرمت را گشته حیز

💡 ابوالمظفر، اتسز که همت عالیش بر آسمان کشد از روی مفخرت دامن

💡 گشتست مفخرت علم آستین من تا شخص من ملازم این آستان شدست

💡 در خاتم کمال تو از محمدت نگین بر مرکب جلال تو از مفخرت عذار

💡 آثار من ستارهٔ گردون مفخرت و اخبار من شکوفهٔ بستان روزگار

استیصال یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز