مشعله داری

لغت نامه دهخدا

مشعله داری. [ م َ ع َ ل َ / ل ِ ] ( حامص مرکب ) عمل مشعله دار:
نُه فلک از دیده عماریش کرد
زهره و مه مشعله داریش کرد.نظامی.دست صبا برفروخت مشعله نوبهار
مشعله داری گرفت کوکبه شاخسار.خاقانی.

فرهنگ فارسی

عمل مشعله دار

جمله سازی با مشعله داری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای جمال تو مرا شمع شب افروز امشب شمع گو مشعله داری ز تو آموز امشب

💡 به سعی مشعله داری که دست منتهاست ز نور شعله او بر سر شب یلدا

💡 راه خود گم نکند در شب تاریک ضلال هر کرا همچو خرد مشعله داری باشد

💡 دست صبا برفروخت مشعلهٔ نوبهار مشعله داری گرفت کوکبهٔ شاخ سار

💡 در پیش تو به مشعله داری همی رود عقلی که بر ممالک آفاق پادشاست

💡 از ظلمت گیسوی تو بیرون نتوان رفت گر مشعله داری نکند روی تو ما را

همیشگی یعنی چه؟
همیشگی یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز