مشعله دار

مترادف‌ها

شعله‌ور، آتشین، فروزان

متضادها

خاموش

لغت نامه دهخدا

مشعله دار. [ م َ ع َ ل َ / ل ِ ] ( نف مرکب ) دارنده مشعل. مشعل دارنده. که مشعل به دست گیرد راه نمودن یا راه رفتن را: عالم ناپرهیزکار کوری است مشعله دار. ( گلستان ).

فرهنگ فارسی

دارنده مشعل

جمله سازی با مشعله دار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تا چون ستاره مشعله دار تو مه شود بیدار باش در شب و در روز خواب کن

💡 سحر چو مشعله دار سپهر آینه فام چراغ صبح برافروزد از دریچه ی بام

💡 یک مشعله دار جلو قدر تو باشد خورشید که بر خنک فلک شاهسوار است

💡 ما و خاک پی وادی سپران کز تف و نم آهشان مشعله دار و مژه سقا بینند

💡 همی دوید ز پیش آفتاب مشعله دار همی چمید ز پس عود سوز باد شمال

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران