مسکین نواز
مترادفها
بخشنده، خیرخواه، یاریگر فقرا
متضادها
ظالم، استثمارگر
لغت نامه دهخدا
مسکین نواز. [ م ِ ن َ ] ( نف مرکب ) بیچاره نوازنده. نوازنده مستمند. که مساکین و بیچارگان را مورد لطف و نواخت قرار دهد. و رجوع به مسکین شود:
مست است یار و یاد حریفان نمی کند
ذکرش به خیر ساقی مسکین نواز من.حافظ. || ( اِخ ) خدای تعالی که صفت مسکین نوازی دارد:
همه طاعت آرند و مسکین نیاز
بیا تا به درگاه مسکین نواز.سعدی ( بوستان ).
فرهنگ فارسی
بیچاره نوازنده
جمله سازی با مسکین نواز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 باشد به نیم جرعه کند کار من تمام ساقی میر مجلس مسکین نواز من
💡 یار است یار کز لب مسکین نواز خویش در دامن صدف در شهوار آمده
💡 گره، ز ابروی مسکین نواز وا نکنی که چشم آینه را کاسه ی گدا نکنی
💡 یارب که خواند آیت عجر و نیاز من بر شاه بنده پرور مسکین نواز من
💡 مست است یار و یاد حریفان نمیکند ذکرش به خیر ساقی مسکین نواز من
💡 که، از لشکری سرکش و تندخوست؟ که، مسکین نواز است و درویش دوست؟!
💡 بسیاری از خیریهها و نهادهای اجتماعی با هدف حمایت از حقوق طبقات ضعیف، تلاش میکنند تا به عنوان یک مسکین نواز واقعی عمل کنند.
💡 شخصیت او به گونهای بود که همیشه در میان مردم سادهزیست شناخته میشد و به عنوان یک مسکین نواز دلسوز به همه کمک میکرد.
💡 مدیریت صحیح منابع مالی در سازمانهای خیریه، کمک میکند تا بتوان آنها را به مسکین نوازانی واقعی تبدیل کرد که نیازهای جامعه را برطرف میکنند.