لغت نامه دهخدا
مسکین نوازی. [ م ِ ن َ ] ( حامص مرکب ) عمل مسکین نواز. نواختن مساکین. و رجوع به مسکین نواز شود.
مسکین نوازی. [ م ِ ن َ ] ( حامص مرکب ) عمل مسکین نواز. نواختن مساکین. و رجوع به مسکین نواز شود.
نواختن مساکین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تاراج عمر سهل بود گر کنی به وصل مسکین نوازی دل و جان اسیر ما
💡 زدی طعنم که گر مسکین نوازی چرا با بی دلی چون من نسازی
💡 تویی آن که هنگام مسکین نوازی کف کافیت خاک را زر نماید
💡 در دلت اندیشه ی مسکین نوازی ره نیافت ورنه جز من ناامید از فیض دیدار تو کیست؟
💡 تسلی دادش از مسکین نوازی به شیرین بزمهای لعب و بازی
💡 همچو شاه کامران مسکین نوازی کس نکرد جان فدای او که از مسکین نوازی بس نکرد