لغت نامه دهخدا
مدیری. [ م ُ] ( حامص ) مدیر بودن. مدیریت. ( فرهنگ فارسی معین ).
مدیری. [ م ُ] ( حامص ) مدیر بودن. مدیریت. ( فرهنگ فارسی معین ).
مدیر بودن مدیریت: مدیری مدرسه.
مدیر بودن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عبدالملکی دستگاه انتصابات را بر محور شایسته گزینی اعلام کرد و معتقد است اگر مدیری پس از انتصاب خطا کند؛ فساد کند یا ناکارآمدی او ثابت شود، بلافاصله برکنار خواهد شد.
💡 «بیا بریم دشت» ترانه و آواز معروفی است که در جنوب خراسان با نام ترانه صیاد رایج است و تا کنون چندین خواننده آن را به صورت سنتی اجرا کردهاند، از جمله حسن عابدینی، سیما بینا، اعظم علی، گلوریا روحانی، شهلا سرشار، مهران مدیری و محمد ملک.
💡 تاکنون چهرههای فرهنگی متعددی میهمان کتابباز بودهاند که از آن جمله میتوان به رشید کاکاوند، مهران مدیری، هوشنگ گلمکانی، خسرو نقیبی، همایون اسعدیان، حسامالدین سراج، سالار عقیلی، چنگیز جلیلوند، رضا امیرخانی و.... اشاره کرد.
💡 با وجود درخواستهای مهران مدیری مبنی بر کپی نکردن قسمتهای مجموعه، متخلفان اقدام به قرار دادن لینکهای دانلود سریال، در برخی وبگاهها و وبلاگهای اینترنت نمودند که با واکنش وزارت ارشاد روبهرو شد و این سازمان تعهد کرد در برخورد با این قبیل سایتها، از ابزار تذکر و فیلترینگ استفاده کند.
💡 پردیس احمدیه در تاریخ ۳۰ مهر ۱۴۰۱ بعد از عذرخواهی تلویزیونی مهران مدیری در جریان خیزش ۱۴۰۱ در صفحه اینستاگرام خود مواضع تندی علیه مدیری گرفت.