محجوبی

لغت نامه دهخدا

محجوبی. [ م َ] ( حامص ) حالت و چگونگی محجوب. شرم. آزرم. حیا. خجالت و شرمساری و شرمگینی. ( ناظم الاطباء ):
ای دل محجوب بگذر از حجاب
زانکه محجوبی حجاب جان بود.عطار.

فرهنگ فارسی

( رضا ) برادر بزرگتر مرتضی محجوبی فرزند عباسعلی ناظر ( و. ۱۲۷۷ ه. ش. ف. ۱۳۳۳ ه.ش. ). نوازنده زبردستی در ویولن بوده از کودکی نزد حسین هنگ آفرین ویولن آموخت و چند سالی نیز از محضر استاد معروف کمانچه حسین اسمعیل زاده استفاده کرد.
حالت شرم و حیا

جمله سازی با محجوبی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حسن محجوبی که هست از کعبه و دیرش نقاب عاشقان چون شعله می‌بینند عریانش ز سنگ

💡 بر معشوق معیوبی بر عشاق محجوبی بجان این رمز را بشنو دلت گوشی اگر دارد

💡 در تاریخ سیزدهم تیرماه 1403 اهدا دو اثر با نامهای برج البرز و حرکت و زندگی به بنیاد دکتر محمد علی مجتهدی گیلانی در راستای احترام و پاسداشت خدمات ایشان به علم و فرهنگ سرزمین ایران توسط استاد حسین محجوبی

💡 ۷ اسفندماه، تصاویری در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد که نشان می‌داد برخی از دراویش گنابادی در سومین روز درگذشت بهنام محجوبی مقابل خانه نورعلی تابنده در خیابان گلستان هفتم جمع شده‌اند و به یاد او آواز می‌خوانند.

💡 اثر کاروان با آهنگسازی مرتضی محجوبی برادر رضا، و صدای بنان در سال ۱۳۳۳ و به یاد رضا اجرا شده‌است.

💡 بهنام محجوبی در یک فایل صوتی پس از این اتفاقات می‌گوید: «قانع شده‌ام آن‌ها قصد کشتن من را دارند. پس من اجازه این کار را به آن‌ها نمی‌دهم و خودم دست به اعتصاب غذا می‌زنم تا بمیرم.»

کسکن یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز