مجدوله

لغت نامه دهخدا

( مجدولة ) مجدولة. [ م َ ل َ ] ( ع ص ) زن نیک خلقت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). زنی که استخوانهای دست و پای وی باریک باشد. ( ناظم الاطباء ). مؤنث مجدول. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به مجدول شود.
- جاریة مجدولةالخلق؛ دخترکی که استخوانهای دست و پای وی باریک باشد. ( ناظم الاطباء ).
|| زره محکم تافته.( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || ساق مجدولة؛ نیک خلقت بر پیچان نه از لاغری. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). ساق پایی که استخوان وی باریک بود.( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با مجدوله

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 باربع مجدوله لم تجدل فتل الایادی ربذات الارجل

شور یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز