گندش

لغت نامه دهخدا

گندش. [ گ َ دِ ] ( اِ ) گندش و گندک، گوگرد. ظاهراً هندی است. ( فرهنگ رشیدی ). گوگرد را گویند و آن دو قسم میشود: احمر و ابیض. گوگرداحمر یک جزو از اجزای اکسیر است و گوگرد ابیض یک جزو از اجزای باروت. ( برهان ) ( آنندراج ). رجوع به گند وگندک و گوگرد شود. در الفاظالادویه گندهگ بمعنی گوگرد آمده و هندی دانسته شده است. رجوع به گندهگ شود.

جمله سازی با گندش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 «ما آن‌زمان برای فرار از مسئلهٔ تصویب سانسور مفری پیدا کرده بودیم که سینما بود. چون در سینما سناریو را یک اداره می‌دید و تصویب می‌کرد و فیلمش را هم یک ادارهٔ دیگر، و کسی توجّهی به موسیقی‌اش نداشت. تا که گندش درآمد و جلوی آن کار را هم گرفتند! بنابراین چند تا ترانه را من و همکارانم توانستیم به این طریق از زیر تیغ سانسور فرار بدهیم.»

💡 ما آن زمان برای فرار از مسئلهٔ تصویب سانسور مفری پیدا کرده بودیم که سینما بود. چون در سینما سناریو را یک اداره می‌دید و تصویب می‌کرد و فیلمش را هم یک ادارهٔ دیگر، و کسی توجهی به موسیقی‌اش نداشت. تا که گندش درآمد و جلوی آن کار را هم گرفتند! بنابراین چند تا ترانه را من و همکارانم توانستیم به این طریق از زیر تیغ سانسور فرار بدهیم.

💡 پشت قوسی و روی خرچنگی بوی گندش هزار فرسنگی

💡 ولی بوی گندش همی شد فزون چو گندی که آمد ز زخم هیون

💡 به فرسنگ ها بوی گندش برفت از آن بوی بد مغز مردم بکفت

حسادت یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
دبال زن یعنی چه؟
دبال زن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز