مفری
متضادها
ماندنی، مقیم
لغت نامه دهخدا
مفری. [ م ُ ] ( ع ص ) اصلاح چیزی کننده. ( آنندراج ). آنکه اصلاح چیزی کند و آنکه اصلاح کردن فرماید. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ). || گرز که شکم گوسفند کفاند. ( آنندراج ). || برنده. || برنده پوست. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
اصلاح چیزی کننده یا گرز
جمله سازی با مفری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حرم حرمت تو شاید بود که مفری بود ز سایه و نور
💡 به عنوان روزنامهنگار در نشریاتی چون ماهنامه شبکه آفتاب، و هفته نامه صدا قلم زد و از روزنامهنگاران دورهٔ دوم روزنامهٔ نشاط بود که مراجع قضایی مانع از انتشار آن شدند. او همراه با گروهی از این روزنامه نگاران سایت ادبی سرخ و سیاه را ایجاد کردند، که مفری برای انتشار کارهایشان شد.
💡 والله که مفری به جز از فر رخش نیست کاندر خضر و گلشن او می نگریدیم
💡 آنها از این طریق سعی میکنند با هیجانات و بحرانهای عاطفی درونی شان به مقابله برخیزند. از این رو گروهی از روانشناسان بر این باورند که نفس «جویدن ناخن» عادتی زشت و ناپسند نیست، بلکه تنها مفری برای رهایی از تنش و استرس در کودک است.
💡 در این میان سیاهپوستان مفری برای تحقیر کسانی میشوند که خود شبانه روز تحقیر شدهاند. افراد پلیس به خصوص از این لحاظ قابل بررسی هستند. شغل پلیسی از کم درآمدترین و خطرناکترین مشاغل در آمریکاست. بر اساس یک ضربالمثل آمریکایی، جنایتکار و پلیس پشت و روی یک سکهاند.